تاریخ اتفاق: ۱۷ خرداد ۱۴۰۰

بر اساس کاری که تو شهر داشتم دلم و زدم به دریا و تو این اوضاع کرونا رفتم تو دل جمعیت. داشتم از تو شهر رد میشدم که ناگهان چشمم افتاد به جایی که روی سردرش نوشته بود "پژوهش سرای رازی".

کنجکاو شدم و رفتم تو. جای عجیبی بود دوازده تا کلاس که روی هر کدوم نوشته بود اینجا چه چیزی درس میدن. 

پل ماکارانی، علوم آزمایشگاهی، فیزیک عملی، ادبیات، نجوم و ...

من از بچگی عاشق فیزیک بودم. تو دلم گفتم اینجا چه جور جاییه؟ آیدیشو از تو تلگرام پیدا کردم. بعدها برای مدیر پژوهش سرا تلگرام پیام دادم پژوهش سرا در رشته علوم آزمایشگاهی ثبت نام کردم. 

گفت که هفته بعدی شنبه بیا. هفته بعد شد و رفتم. باورم نمی شد! یه کلاس ۵۰ متری با ۱۰ تا میکروسکوپ. انواع و اقسام وسایل. مار و عقرب های توی الکل واقعا چندش آور بود! انواع مواد شیمیایی مثل تیتانیوم و هیدروژن.

از شانس من دبیر علوم‌ آزمایشگاهی معلم شیمی بود. ولی من واسه فیزیک اومده بودم. اونم مأمور بود با من فیزیک رو کار کنه. ولی اون طوری نبود که میخواستم.

قبل تو دلم میگفتم فیزیک چیزی نیست که به ما یاد میدن. من به فیزیک عشق می ورزیدم. وقتی جایی درباره فیزیک می گفتند من تو ذهنم کتک هایی که گالیله خورد تا ثابت کنه خورشید ثابته و زمین میچرخه، تصور می‌شد!

من هم واسه علوم آزمایشگاهی یک میکروسکوپ لیزری ساختم.

اما هر چی توضیح میدادم کسی نمی فهمید!

واسه اینکه بفهمن دارم چی میگم به با تجربه ترین دبیر فیزیک شهرستان گفتن که بیاد پژوهشسرا. اونم تا اولین حرف های من را شنید نگذاشت نه برداشت گفت که حرفات اشتباهه. گفت اصلا میکروسکوپ تو به درد نمیخوره.

یهو شکه شدم. قلبم ایستاد. واسه میکروسکوپ نزدیک به ۳۰۰ هزار تومان هزینه و ۳ ماه وقت صرف کرده بودم. یعنی همه الکی بودن؟ یعنی ...

ادامه در متن بعدی، به زودی.

فیزیک